تبليغاتX
آریان من

آریان من


سلام

یه دنیا سلام

تبریک می گم دوستان آریانی

آریان ۴ بعد از ۲ سال انتظار بازار اومد ....

بي تو با تو

پس با خرید آلبوم از فروشگاه های معتبر    از آریان حمایت کنیم ...

با یه دنیا آرزوی خوب برای آریان و هر کی که نبض دلشو با ضرب آهنگ آریان کوک می کنه

بگو كه تنگ دل ديوونه               بگو از اونكه آروم جونه

.........

سمیه

+ نوشته شده در پنجم خرداد 1387 23:4 توسط سمیه |


 

دوستان خوب آرياني سلام

بعد از  يه مدت نسبتا طولاني ، دوباره وبلاگ  گل من آپ  شد.

امروز ، همون طور كه همتون مي دونيد ، ميتينگ با آريان بود .

آپ امروز به همين بهانس ، واستون چند تا عكس از امروز و گذاشتم ، اميدوارم خوشتون بياد .

بايد بگم همه چيز عالي بود ، خيلي هم خوش گذشت .

از ديدن آرياني ها و دوستان آرياني هم بي نهايت خوشحال  شدم ..

با آرزوي موفقيت هاي بيشتر براي آريان عزيزمون ...

سميه ...

..

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهاردهم دی 1386 23:35 توسط سمیه |


سلام               سلام              سلام

چند روز پيش داشتم فكر مي كردم ، چرا همش شنبه از رضا صادقي مي خونه ؟

ا ، مگه ما ديگه خواننده نداريم؟! مثلا آريان ...

 

اما، اما ، اما

امشب وقتي ديدم چارخونه داره پرواز و مي خونه ، بال بالي زدم كه نگوو نپرس.ذوق كردم .

 

اولش فكر كردم حتما حواسم نبوده و به سروش صحت يا بابك بذرافشان زنگ زدمو پيشنهادي دادم .

اما ، ديدم نههههههههههههههههههههههههه .زنگ نزدم ،

وااااااااااااااااااااااي ، چقدر جالب بود ، تو اين ركود آرياني ،آره ، تلنگل خوبي بود كه جواد رضويان و رضا شفيعي جم به دل آرياني ها زدن . همه ي ما دلمون مي خواست اين آهنگو با صداي علي و پيام عزيز  تو تلويزيون دولتي ايران بشنويم .اما خوب تا حالا كه نشده ، اما اميدوارم اين شروعي براي موفقيت هاي جديد آريان باشه .

فكر كنم خاطرات خوبي رو هم براي همه ي ما زنده كردن .يادش بخير اون روزا ...

خلاصه اين كه ديگه  آقاي رضويان و آقاي شفيعي جم رو بيشتر از قبل دوست داريم ..

اميدوارم آريان و همه ي آرياني ها هميشه ، هميشه ، هميشه

شاد و خندون باشن .

آرزو مي كنم آريان و آرياني ها هميشه ، هميشه ، هميشه

موفق و پيروز باشن .

دوستاي خوبم ، هر جا كه هستيد، اميدوارم آسمونتون پر ستاره باشه  .

 

دوستتون داريم ......    پرديس و سميه

+ نوشته شده در سی و یکم مرداد 1386 0:34 توسط سمیه |


سلام

راستش خیلی از بچه ها می خوان بدونن جریان این تخلف ها چیه .

منم برای همین آخرین پیامی که به این موضوع ربط داررو براتون می زارم تا ببینید.

راستش اگر اینجوری باشه حالا فهمیدمُ همچین کار بدی نیست .

آخه این یکی یه کم محبت آمیزهُ لحن اولی تند بود آقای روغنی!

خوب از اول اینو می گفتین !!!!

شاد باشید ..سمیه

و اما پیام آخر :

مدیران سایت ها و وبلاگ ها :

 

با سلام

ضمن تبریک سال نو

 

با توجه به ارسال مطلب اخطاریه مبنی بر تخلف شما موارد متعددی در رابطه با متوجه نشدن مطلب فوق ارسال شد که تصمیم به توضیح آن گرفتیم .

آن اخطاریه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ما اجازه اخطار به متخلفین را داده .

این نکته باعث دلخوری و دل آزردگی برخری از دوستان شده است که ملزم به رفع سوء تفاهم هستیم .

 

ضمن تشکر از کلیه دوستان برای همکاری و تلاش برای کمک به این سیستم لازم میدانم شرح هدف آن مطلب را به استحضار برسانم :

شرکت ترانه در پی انتشار عکسها و مطالب غیر قانونی و خصوصی از گروه آریان – بنیامین و ... دچار مشکل شده است و متاسفانه این مشکل دامنگیر اعضای این گروه ها نیز بوده .

با وجود همکاری دلسوزانه عده بسیاری از دوستان در تولید و انتشار خبر از 2 گروه معروف و پرطرفدار ما ( گروه آریان و گروه بنیامین ) اما متاسفانه ناخواسته بعضی از عکس ها و مطالب از نظرما مورد تائید قرار نگرفته است و این مطلب را با اخطاریه ایی به اطلاع رساندیم که امیدواریم دوستان محترم با تدبیر فکر این مساله را تجزیه و به رفع تخلف پرداخته و ما را در این مشکل یاری کنند .

 

بزودی از برترین وبلاگ نویسها و وب سایت نویسها تشکر ویژه ای بعمل خواهد آمد .

 

شرکت ترانه شرقی درحال راه اندازی سیستمی است که شما دوستان در این سیستم بتوانید با امکانات باز به فعالیت خود ادامه دهید .

 

لذا خواهشمندیم که کلیه موارد ( عکس – اخبار – مطلب – داستان – گزارش و ... ) را تنها با تائید شرکت ترانه شرقی تا اطلاع ثانوی بر روی وبلاگ و وب سایت خود قرار دهید .

 

 

 

 

پیش از این از همکاری شما نهایت سپاس را داریم

آرزومند موفقیت شما

مجید روغنی

مدیر انفورماتیک

+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386 18:39 توسط سمیه |


براي آخرين بار سلام

شنيديد كه مي گن : هر دم از اين باغ بري مي رسد ........

اين حكايت ما آرياني هاست .

اول تعطيلي گروپ ، حالا هم مشروط شدن وب لاگ ها و اطلاع رساني بينهايت شفاف !!!

به هر حال با بوجود اومدن اين وضع جديد ،ترجيح ميديم تا جرممون سنگين تر نشده ... با اجازتون اينجارو تعطيل كنيم .

همياري با آريان ، روزهاي زيبايي رو با خودش داشت ..

اميدوارم دوستاني كه اين كارو ادامه مي دن ،موفق باشن .

از همه ي دوستاني كه تو اين مدت به ما كمك كردن سپاسگذارم.

مرسي پرديس جون .

..

آريان ، روياي نا تمام

سميه.

 

+ نوشته شده در ششم فروردین 1386 21:31 توسط سمیه |


سلام عزيزان آرياني ،

اول از همه تولد وب لاگ زهره و مریم عزیزو تبریک می گم و صمیمانه بهشون خسته نباشید می گم ... ایشالا... ۱۰۰ سالگیش خانما ...........

خيلي خوشحالم كه سال 86 رو با آريان آغاز مي كنيم ..

از قديم گفتن : سالي كه نكوست ، از بهارش پيداست !!!

يه مطلبيو جايي خوندم و گفتم بذارمش همه بخونن :

خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اضطراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.

 

از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.

 

سالی که از دست گرفتاری های سیاسی و اداری می توان نفسی به راحتی کشید. سالی که برای روشنفکران و اهل حساب و کتاب به یک اندازه خوب است. یعنی سال تعادل و تناسب.

 

از نظر طالع بينی چينی، در این سال خیانت ها و بی اعتمادی ها بسیار کم خواهد بود.

سالی که ادبیات بر تارک آن خواهد درخشید و نویسندگان و شعرا به دور از دغدغه های رایج به موفقیت های چشمگیری نائل خواهند شد.

 

بچه هایی که در بهار و تابستان سال خوک متولد می شوند در رفاه و آسودگی زندگی خواهند کرد.

البته به دلیل سادگی بیش از حد خوک امکان زودباوری، فریب خوردن و نومیدی هم وجود دارد.

تاثیر علامت خوک بر نمادهای حیوانی دوازده گانه

 

نه تنها سال خوک، بلکه تمام علایم دوازده گانه برای متولدین همه ماه ها تاثیرات یکسانی ندارند.

متولدین سال موش ( ۱۳۱۵، ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ ) می توانند تا دلشان می خواهد با دمشان گردو بشکنند! و البته برای آینده برنامه ریزی کند و شکرگزار باشند.

 

متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ )، سال ببر ( ۱۳۱۷، ۱۳۲۹، ۱۳۴۱، ۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ، سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ ) ، سال اسب ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ، سال خروس ( ۱۳۱۲، ۱۳۲۴، ۱۳۳۶، ۱۳۴۸، ۱۳۶۰ ) و سال خوک ( ۱۳۱۴، ۱۳۲۶، ۱۳۳۸، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ ) هم سال خوبی در پیش دارند با کار زیاد و مشکلاتی که در اسرع وقت به سامان می رسند.

 

متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۶۷ ) ممکن است امسال بی پول شوند.

متولدین سال مار ( ۱۳۲۰، ۱۳۳۲،۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸ ) بهتر است منتظر سال بهتری باشند

.

متولدین سال بز ( ۱۳۲۲، ۱۳۳۴، ۱۳۴۶، ۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )، میمون ( ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و سگ ( ۱۳۲۵، ۱۳۳۷، ۱۳۴۹، ۱۳۶۱، ۱۳۷۳ ) باید احتیاط پیشه کنند و مواظب دخل و خرج و خانواده شان باشند.

افراد سرشناس متولد سال خوک

گفته اند خوک هرگز محتاج نخواهد شد. بنابراین عجیب نیست اگر میلیاردهای سرشناسی چون راکفلر، فورد اول و روچیلد اول و یا حتی سن ایگناتیوس لویلا بانی فرقه یسوعی متولد سال خوک باشند.

 

 از اهل قلم و فرهنگ فدريکو گارسیا لورکا شاعر اسپانیایی که به دست فاشیست های طرفدار ژنرال فرانکو کشته شد و فرانسواز ساگان نویسنده فرانسوی و همین طور دکتر آلبرت شوایتزر نیکوکار و انسان دوست نامدار نیز از متولدین سال خوک اند.

 

هانری هشتم و بیسمارک صدراعظم آلمان متولدین بدنام سال خوک اند. کمی عجیب است، ولی فیلد مارشال مونتگمری، مارشال سرشناس دوران جنگ جهانی دوم و اولیور کرامول هم متولد سال خوک اند.

دیگر متولدین سرشناس سال خوک پاسکال، مادام مانتنون و لوکوز بوزیه هستند.

با آرزوي سالي خوب و سرشار از موفقيت براي آريان و آرياني

سميه

 

+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1385 17:30 توسط سمیه |


سلام ، خوبيد آرياني هاي گل و گلاب ؟

 

آرياني هاي سنبل !

 

آرياني هاي ترگل ورگل !!

 

چي مي خواستم بگم ؟!؟!؟! آهاااااااا ... يادم اومد ،

 

آخيش ، خوب شد ، ديگه خيالمون راحت شد ، چرا؟؟؟؟؟ واسه چي ؟؟

 

اٍ ، نمي دونيد ؟!!!! يعني واقعا نمي دونيد ؟

 

بابا ديگه arian bands fans  تعطيل شد !!! مگه همينو نمي خواستين ؟ ديگه چي از

 

اين بهتر ؟!؟!؟!؟!؟! يه كمي چكو چونه زدين تا تعطيلش كردين .

 

 

ديگه يه نفس راحت بكشيد ، ديگه شبا راحت بخوابيد ،ديگه حرفي و سوالي نمونده كه

 

بخوايد بپرسيد، اگرم مونده باشه ديگه اين فرصتو نداريد .

 

آخه جنبه و ظرفيتم خوب چيزي به خدا .

حيف نيست ؟ نه يه ذره فكر كنيد ، حيف نيست حالا كه آريان دوباره كنسرت گذاشته و هممون خوشحاليم ، گروپ اينقدر سوت و كوره ؟

 

دوستاي خوبم از حرفام دلگير نشيد ، خوب مي دونيد روي سخنم با كياس؟

 

متاسفانه به خاطر رفتار بعضي ها خشك و تر داريم با هم مي سوزيم !!

 

البته زيادم بد نيست ، شايد اينجوري قدر در كنار هم بودن و در كنار آريان بودنو بفهميم

 

اي كاش ياد بگيريم ، چطور بايد از فرصتي كه بهمون مي دن استفاده كنيم ؟!

 

اي كاش ياد بگيريم ، از حد و مرزمون تجاوز نكنيم .

اي كاش ، اي كاش ، اي كاش ......

سميه

+ نوشته شده در هفتم اسفند 1385 20:40 توسط سمیه |


 

 

ديگه انگار واسه رفتن

 

لحظه ها همه رقيبن

 

داد از اين قصه ي بي تو

 

وقتي واژه ها غريبن

 

تو خيالم شب چشمات

 

يه شب ستاره بارون

 

به هواي تو مي شينم

 

عاشقونه زير بارون

 

كاشكي مهربون بموني

 

تو شب دلواپسي هام

 

كاش مي شد با من بموني

 

تو هواي بي كسي هام

 

 

وقتي شب هاي سياهم

 

رنگ چشماي تو مي شه

 

وقتي قلب تك و تنهام

 

راهي شهر تو ميشه

 

زير بارون  يه ترانه

 

مي شه همدم سفرهام

 

نازنين مهربونم

تويي حسرت نفسهام

HAPPY  VALENTINE  DAY

 

دوستون داريم........... سميه

+ نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1385 11:3 توسط سمیه |


دوستان خوب آرياني سلام :

 

خيلي خيلي از اظهار لطفتون به وب لاگ گل من ،ممنونم .

 

راستشو بخواين ، پرديس درباره ي اين تصميمش هيچي به من نگفته بود .

 

كه از اين بابت خيلي از دستش ناراحتم.

 

اگر به من گفته بود ،  هرگز نمي ذاشتم همچين كاري بكنه !؟

اما خوب مهم  نيست...

 

پرديس به خاطر بيماري پدربزرگش خيلي ناراحته و من اين تصميم نا گهاني

 رو مي زارم به حساب تشويش ذهني و خستگي روحي .كه البته حق داره .

 

از خدا مي خوام كه هر چه زودتر حال پدربزرگش خوب بشه و دوباره همون پرديس پرانرژي بشه !!! (ان شاالله )

 

پس بنابراين ، وب لاگ گل من مثل قبل كارشو با مديريت پرديس عزيزم ادامه مي ده .

پرديس جون ، ديگه حرف از رفتن و واگذاري وب لاگ نزنياااااااااااااااااااا .

ما بايد با هم اين بحران و طي كنيم ، پس تنهات نمي ذاريم .

 

دوستاي خوب هميشه با همن ، نه فقط تو شادي بلكه تو لحظات غم انگيز هم بايد با هم باشن ، وگرنه دوستي به چه دردي مي خوره ؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟!!!!

به قول خودم :

نذار دلت بپوسه و سياه بشه روز و شبت

نذار كه غم جرات كنه ببره خنده از لبت

نذار كه باروني بشه  چشماي موندگار تو

نذار كسي جاي منو بگيره توي قلب تو

 

تا یادم نرفته زحمت این عکسو ساناز عزیزم کشیده

که ازش بینهایت ممنونم ...

دوستون دارم ... سمیه

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1385 21:0 توسط سمیه |


سلام به همه ي دوستاي خوبم

راستش بچه ها مي بينين كه مدت هاست اين وبلاگ رو آپ نكردم و

دلم هم نمياد كه حذفش كنم...چون يه دنيا خاطره است.....

اما باور بفرمايين كه سرم به حدي شلوغه كه نمي تونم حتي به گروپ برسم...

چه برسه به اين كه بخوام اين وبلاگ رو طوري كه در خور شما باشه آپ كنم!

واسه همينم مي خوام كه وبلاگم رو به هر كسي كه دوست داره بدم تا اين كار رو ادامه

بده....

حالا انشا الله عكس هاي اون روز در اطلاعات رو يا من يا سميه مي ديم به آقاي

پهلوان تا اگه صلاح دونستن براتون تو گروه يا سايت بذارن و اگه نه كه ديگه

هيچي....

حالا هركي كه مايل به ادامه ي كار اين وبلاگه، براي من ميل بزنه تا اسم رمز و جزئيات

ديگه رو واسش ميل بزنم....

خيلي متاسفم كه ديگه نمي تونم كاري براي آريان انجام بدم....

و خيلي متاسفم كه ديگه نمي تونم حمايت هاي گرم شما رو داشته باشم....

اما خوب...

همين كه ۱ سال دوستاي خيلي خوبي داشتم، همين خودش خيليه....

 

هميشه دوستتون دارم آرياني هاي گلم...

هميشه دوستتون دارم آقاي پهلوان....

و هميشه دوستت دارم ....آريان...!

 

آرياني و پر نشاط بمونين...

پرديس

+ نوشته شده در چهاردهم بهمن 1385 17:0 توسط سمیه |


سلام دوستان  گل آریانی....

ببخشید که باز دیر آپ می کنیم . آخه دیگه امتحانای دانشگاه ها شروع شده و منم حسابی گرفتار شدم .

اما امروز می خوام تولد آریانا ی عزیز .. این کوچولوی آریانی رو تبریک بگم .

امید وارم همیشه سالم و شاد باشه و حضورش گرما بخش کانون خانوادگی اقای صالحی عزیز باشه

...

دوستدار آریان و آریانی .... سمیه

+ نوشته شده در بیست و یکم دی 1385 12:14 توسط سمیه |


سلام دوستای خیلی گلم....

 

ماشالا سمیه جونم هم فعال شده و تند و تند پست می ذاره! (دستش درد نکنه!)

 

___________________

 

اما بگین امروز چه روزیه؟!!!

 

یه ذره فکر کنین....تمرکز.....بیشتر....بابا معلومه که...!

 

هنوزم متوجه نشدین؟.....برین آرشیو وبلاگ رو نگاه کنین!! ...اولین پست...؟!

 

مال چه تاریخیه..؟! ....بله!!!

 

 

 

4 دی 84!

 

یعنی به همین راحتی 1 سال گذشت....یک سال پر از خاطره و شیرین....

 

( این عکس قسمتی از اتاقمه....!)

 

 

 

**************

چه قدر هیجان انگیزه! خدایی ها!

 

بد 6-7  ماه من یه همکار خوب هم پیدا کردم...و هر دومون تمام سعیمون

 

رو برای این که کاری کنیم تا شایسته ی آریان و آریانی ها باشه...نشون بدیم...

 

....

یاد اون روز به خیر که آقای پهلوان اومدن تو وبمون نظر دادن!!

 

یادم نمی ره که اون قدر ذوق زده شدم که همسایه پایینیمون اومد دم در که

 

چه خبره...؟!!!!!

 

 

....

یاد مصاحبه با آقای امیرخاص به خیر....چه ماجراهایی...طفلک!

 

اول کلی بهشون بر خورده بود!!...

 

جریان این بود که من چند تا سوال زیادی طنز پرسیده بودم که...! بماند!

 

 

....

و یه چیز دیگه.....

 

می دونین زهره چه طوری تصمیم به وب زدن گرفت و سیر این همه وبلاگ آریانی

 

شروع شد؟؟

 

یه بار بلاگفای من قاطی بود و عکس نمی ذاشت!...منم گفتم که زهره بذاره!

 

خلاصه دیگه علاقه مند شد و ....!!!

 

 

 

*******

خوب دیگه..حرفا زیاده! ولی چشاتون خسته می شه!

 

پس فقط می گم دوستای خیلی خوب آریانیم....

 

تا عشق و آفتابگردون هست،  دوستتون دارم...تا بی نهایت!

 

 

 

حالا چند تا عکس از ساناز گل....برای همه ی هوادارانش....

 

هدیه ی ما به شما به خطر تول وبلاگ آریان گل من!

 

  

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

ساناز جون....متفکر!

 

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

ساناز جون با لبخندی ملیح!!!

 

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

ساناز جون با یه لبخند پر و پیمون!!!!

 

 

 

                                               

همه ی این عکسا رو سمیه گرفته تو همین قضیه ی اطلاعات!!

 

 

قربون همتون

 

پردیس

 

+ نوشته شده در سوم دی 1385 13:29 توسط سمیه |


سلام آرياني هاي گل

شب يلداي همتون مبارك، اميدوارم همگي امشب در كنار خانواده بهتون خوش بگذره .

تو خوردن آجيل و هندوانه و انار هم زياده روي نكنيد.

داشتم مقاله اي مي خوندم در مورد تاريخچه ي شب يلدا، ديدم بد نيست شما هم بخونين ...

آخه يه ايراني ، اونم يه آرياني بايد همه چيزو درباره ي ايران و رسوم ايراني بدونه .

 

 سنايي مي‌گويد:

به صاحب دولتي پيوند اگر نامي همي جويي

كه از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا

يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد و چون شب يلدا، با ميلاد مسيح تطبيق مي‌كرده، از اين رو بدين نام ناميده‌اند. بايد توجه داشت جشن ميلاد مسيح كه در 25 دسامبر تثبيت شده، در اصل جشن ظهور ميترا بوده كه مسيحيان در قرن چهارم ميلادي، آنرا روز تولد عيسي قرار دادند.

در ايران باستان، براي دي ماه چهار جشن وجود داشت كه شامل روزهاي اول، هشتم، پانزدهم و بيست و سوم اين ماه بود. اما امروزه، ايرانيان تنها نخستين روز دي ماه، يعني درازترين شب اول زمستان كه ( شب يلدا، آخرين شب پاييز، پايان قوس، آغاز جدي ) است، را جشن مي‌گيرند. در اصطلاح قديم، شب اول زمستان را شب چله مي‌گويند. مردم، زمستان را در حقيقت دوماه يا دوبخش مي‌دانند كه 40روز اول را چله بزرگ و 40 روز آخر را كه مصادف با جشن سده است، چله كوچك مي‌نامند.

پيشينيان براين باور بودند كه در اين شب، فرشته بدي‌ها ( اهريمن) با فرشته‌ي خوبي‌ها ( امشاسپندان ) به جنگ مي‌پردازند و در اين نبرد طولاني كه برابر درازترين شب سال است، بالاخره فرشته‌ي خوبي‌ها، اهريمن را شكست داده و تاريكي از روشنايي شكست مي‌خورد و صبح بعد زاده شدن مجدد خورشيد، آغاز مي‌گردد. زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين‌ها و فرهنگ‌هاي بسياري از سرزمين كهن، آغاز سال قرار داده‌اند و به شگون روزي كه خورشيد از چنگ شب‌هاي اهريمني نجات مي‌يافت، روزي مقدس براي مهرپرستان بود.

جشن شب چله، بعد از نوروز تنها جشني است كه همواره در ميان ايرانيان پايدار مانده است و علت پايداري آن را مي‌تواني:

- باور ديني كهن مهرپرستان يعني زايش خورشيد و مهر دانست.

-  پايان كار كشاورزان و برداشت محصولات خود و آغاز فصل استراحت آنها دانست كه با مهاجرت روستاييان به شهر، اين جشن كه يادآور روزگاران گذشته ايرانيان است، به ميان مردم شهر نشين نيز رخنه كرده و پايدار مانده است.

آيين شب يلدا در گوشه و كنار ايران زمين

مردم ايران در شهرها و روستاهاي مختلف با توجه به فرهنگ، آداب و رسوم ويژه‌ي خود شب چله را جشن مي‌گيرند، كه در اينجا به طور مختصر، به ذكر چگونگي برگزاري اين جشن عمومي و خانوادگي در چند منطقه و شهر ايران مي‌پردازيم:

خراسان: خراساني‌ها معتقدند كه در شب چله، بايد از ميوه‌هايي كه داراي خواص ويژه‌اي هستند خورد تا سال آينده خواص آنها در بدن باقي بماند. اين ميوه‌ها شامل هويج، گلابي، انار، زيتون سبز، خربزه و هندوانه است، كه در ميان ميوه‌ها، هندوانه از ميوه‌هاي اصلي است كه بايد در شب چله خورده شود. چراكه مي‌گويند هندوانه « گرميت مغز» و « سوزندگي جگر» را دفع مي‌كند. همچنين معتقدند هركس در شب چله هندوانه بخورد جگرش لك برنمي‌دارد. البته بعد از خوردن هندوانه، رسم براين است كه پوست هندوانه را به پشت بام همسايه مي‌اندازند تا اگر استطاعت خريد اين ميوه را ندارد پوست آنرا بتراشد و بخورد و اين عمل تا بام همسايه‌ي هفتم ادامه دارد. از مراسم ديگر اين شب فرستادن خوانچه ميوه است كه از طرف داماد و براي خانواده عروس فرستاده مي‌شود. اين خوانچه، پر از ميوه با هداياي مناسب از قبيل قواره پارچه، دستبند يا گردن بند براي عروس است. در اين خوانچه بايد لااقل هفت رنگ ميوه ( انار، انگور، پرتقال، سيب، گلابي، هندوانه و ) وجود داشته باشد.

شيراز: اكثر خانواده‌ها در شيراز همانند شهرهاي ديگر ايران، اين شب را به شب زنده‌داري مي‌پردازند، آنها از دوستان و آشنايان خود دعوت مي‌كنند و براي پذيرايي ميهمانان سفره‌اي مي‌گسترند كه بي‌شباهت به سفره‌ي هفت سين نوروز نيست. در اين سفره آينه، قاب عكس حضرت علي، دولاله و چند شمع روشن، اسفند و انواع تنقلات شامل نخودچي، كشمش، حلواي ارده و آجيل مشكل گشا، رنگينك، ارده شيره، خرما، انجير، به همراه چند شاخه گل قرار مي‌گيرد. غذاي ويژه شيرازي‌ها در اين شب هويج پلو به همراه كشمش، مغز گردو و رب است. در اين شب، همه‌ي افراد خانواده تا دير وقت به شوخي، گفتگو، خاطره گويي و مشاعره مي‌پردازند و گرفتن فال حافظ بخصوص در اين شب رواج فراوان دارد.

مازندران: دو روز مانده به شب چله، در نقاط مختلف مازندران مردم به تهيه‌ي مقدمات اين شب مي‌پردازند و بعد از غروب آفتاب، آن شب را جمع شده و دور كرسي مي‌نشينند و سالمندان حاضر در مجلس به تعريف از سردي زمستان و دوره‌هاي يخبندان گذشته، داستان‌ها و افسانه‌هاي مي‌پردازند. آنها بعد از صرف شام و چاي، روي كرسي، سفره‌اي پهن مي‌كنند كه در آن سفره، خوراكي‌هايي از قبيل: پرتقال، نخود برشته، كشمش، بادام شيرين، نارنگي، سيب، ليموترش، خربزه و هندوانه كه شاه ميوه اين مجلس است، به اضافه انواع تنقلات و شيريني‌هاي محلي وجود دارد. افراد خانواده‌ها به شوخي، بذله گويي و گفت و شنود و تفال به ديوان حافظ مي‌پردازند. در پايان جشن، هر نفر با چشم‌هاي بسته تعدادي گردو برداشته و هنگام خواب زير تشك خود گذاشته و صبح گردوها را مي‌شكند اگر مغز آن سفيد و خوب بود، نيت‌اش برآورده مي‌شود. همچنين در اين شب براي دختراني كه نامزد دارند، از طرف داماد « خرجي »‌مي‌فرستند. داماد در اين خوانچه، تمام چيزهايي كه براي شب چله لازم است به اضافه‌ي ماهي و مرغ قرار مي‌دهد و بعد از غروب آفتاب به خانه‌ي همسر آينده خود مي‌فرستد.

مردم مازندران معتقدند كه اگر در اين شب ننه سرما گريه كند، هوا باراني و اگر پنبه‌هاي توي لحاف را بريزد بيرون برف و اگر گردنبند خود را پاره كند تگرگ مي‌بارد.

گيلان: در گيلان و شهرها و روستاهاي آن، شب چله را جشن مي‌گيرند، و هركس بنا به توانايي مالي خود ميوه و آجيل تهيه مي‌كند. ميوه‌ها شامل: انار، ليمو، پرتقال و هندوانه است. مردم گيلان، خوردن هندوانه را واجب و مفيد مي‌دانند. آنها هندوانه‌هايي كه محصول بوستان خودشان بوده را براي شب چله در ساقه‌هاي برنج بافته شده نگه مي‌دارند. افراد خانواده با چند خانواده كه خويش و قوم هستند، در يك جا برگرد سفره‌اي جمع مي‌شوند وبه گفتگو و ترانه خواني و بزن و بكوب مي‌پردازند.

كساني كه نامزد دارند براي همسر آينده‌ي خود « شب چله گر » مي‌فرستند كه اگر اين كار را نكنند به علت ترك رسم، مورد سرزنش خانواده‌ي عروس قرار مي‌گيرند.

لرستان: مردم لرستان در شب چله، با گوسفند يا بوقلموني كه براي شب چله، پروار و چاق كرده‌اند غذا تهيه مي‌كنند. افراد خانواده‌ها به همراه بزرگان خانواده‌ها دور هم جمع مي‌شوند، به گرفتن فال و تعريف داستان و خاطره مي‌پردازند. آنها براي اين شب مانند ديگر شهرهاي ايران انواع تنقلات و ميوه‌ها، خربزه و هندوانه تهيه مي‌كنند. در شب چله نيز نوجوانان و جوانان محله‌هاي مختلف در لرستان، به گروه‌هاي دو يا چهار نفري تقسيم شده و به پشت بام خانه‌ها مي‌روند و از مسير دودكش بخاري‌هاي خاموش خانه‌هاي قديمي يا جلو پنجره‌ها، شال مي‌فرستند و با خواندن ترانه‌هاي مخصوص اين شب تقاضاي آجيل و تنقلات مي‌كنند و صاحب خانه نيز مقداري از مواد خوراكي آن شب را به پرشال مي‌بندد و با تكان دادن شال اشاره مي‌كند كه بالا بكشند.

بازم شب يلدا مبارك ...

آرياني ها مي گن : باز دوباره يه شب عشق ديگس.

من مي گم : بهونه اي براي شادي ، بهونه اي براي اينكه بودنم در كنار تورو جشن بگيرم .

 

شاد و سبز باشید... سمیه

+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1385 23:46 توسط سمیه |


سلام به دوستای خیلی گلم

به خدا این قدر دلم تنگیده بود واستون که نگوووو!

ماشالا خبر هم که زیاد بوده ایشالا سمیه می ذاره عکسا رو

حال کنین واسه خودتون!!

تولد نینف و شراره رو هم خیلی تبریک می گم ...حیف که سر موقع

نرسیدم آن شم.....

 

 

راستی امروز یاد آریانا افتادم!هیچ حواستون هست که یه ماه دیگه یه سالش می شه؟

اینم آریانا که من تشخیص دادم آبی بیشتر بهش میاد!!!

 

راستی یه چیز دیگه! دیدین که ۵۰۰ سال پیش...مستر پهلوان کوچک عکسشو گذاشته

بود تو ۳۶۰ و همه دیدین و فیض بردین!

حالا فقط حال کنین با شباهت!

 

دلتون واسم تنگ نشده بوود؟!!

راستی مرسی از همه ی دوستایی که به ما لطف کردن و گل آفتابگردون کاشتن!

(گل آفتابگردون که چه عرض کنم!! با خرابی قالب!!)

و البته مرسی از سمیه ی گلم که تو این چند روز جای منو پر کرد و سنگ

تموم گذاشت....

 

راستی! تو رو خدا هر وقت حس کردین حس آریانیتون کم شده .....فقط به یه آهنگ گوش بدین

یا اونو زیر لب زمزمه کنید.....گل آفتابگردون!

 

پردیس

+ نوشته شده در بیستم آذر 1385 18:8 توسط سمیه |


سلام آریانی های عزیز

از لطف همه ممنونم ....

تولد نینف عزیز و تمامی آریانی های متولد آذر و بهشون تبریک می گم .

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشن و برای ما از همرازی با سکوت از ترانه ی عشق ُ ترانه ای که به تمامی همدم غروبی ها تقدیم شد بگن .

اصلا مگه میشه آریان بدون نینف امیر خاص ؟؟؟

تولدتون مبارک

... سمیه

+ نوشته شده در هفدهم آذر 1385 17:15 توسط سمیه |


 

سلام آریانی های عزیز

متاسفانه با خبر شدم که صاحب امتیاز روزنامه اجازه ی چاپ مصاحبه رو ندادن .

فعلا چاپ نمیشه مگر اینکه نظرشون تغییر کنه .

سمیه 

+ نوشته شده در چهاردهم آذر 1385 10:15 توسط سمیه |


دوستاي عزيزم سلام ...

و اما گزارش مصاحبه ي روزنامه ي اطلاعات با بچه هاي آريان:

9/9/1385

من و دوست عزيزم گيتي جون ،وارد دفتر روزنامه ي اطلاعات شديم  .

به محض ورود آقاي برزويه بديهي ، ساناز كاشمري ، نينف اميرخاص و علي پهلوان و سيامك خواهاني رو ديدم .بعد از سلام و احوالپرسي ، عليرضا طباطبايي هم اومد و همراه آقاي رجب پور و خبرنگار بخش فرهنگي آقاي ظريف به سمت اتاق مربوطه رفتيم .

دوستان لطف كردنو بخشهاي مختلف روزنامه رو به ما نشون دادن .

مصاحبه شروع شد با معرفي اعضاي گروه توسط اقاي رجب پور ...

از ايشون پرسيدن كه : خيلي ها ميگن عامل پيشرفت آريان ، گلزار بوده اين درسته ؟

جواب كاملشو بهد خودتون بخونيد ، فقط همينو بگم كه ايشون گفتن : گروه آريان متكي به فرد نيست !!!

 

ازشون درباره ي آلبوم IV  آريان پرسيدن و آقاي رجب پور عزيز به همه ي دوستداران آريان مژده دادن كه اين آلبوم نوروز 86 به بازار مياد .

از آقاي خواهاني درباره ي كاست دوم خودشون پرسيديم ، ايشون گفتن : در حال كار هستن .

 

درباره ي فيلم علي سنتوري گفتن : از طرف آقاي شريفي نيا باهاشون براي بازي در اين فيلم تماس گرفته شد ، 2 سال قبل فيلمبرداري شد و امسال در جشنواره ي فجر نمايش داده مي شه .

از آقاي امير خاص درباره ي مشكلات موسيقي پاپ پرسيديم ، گفتن : چند تا از مشكلات ما اينه :

 

- نبود مديريت كارشناسي در موسيقي پاپ .

- ارگاني كه اين كارو جدا دنبال كنه .

- سيستم گرفتن مجوز.

- گذاشتن موانع سر راه موسيقي بدون كارشناسي .

از همه ي بچه ها پرسيديم :

تا حالا شهرت به درد شما خورده ؟

و علي عزيز در جواب برامون خاطره اي رو تعريف كردن :

پدرم به علت سكته ي قلبي در بيمارستان بستري بودن ، من به بيمارستان رفتم ، بخش پذيرش ...

اونجا نوشته بودن : تراول چك پذيرفته نمي شود !!!

منم همراهم فقط تراول داشتم ، بهشون گفتم ، گفتن : اين چه حرفيه ؟ شما با بقيه فرق داريد ، هيچ اشكالي نداره !!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خاطره ي بعدي رو نينف عزيز برامون تعريف كردن :

تو فرودگاه منتظر بوديم تا وسايلمون برسه ، 2 تا پسر اومدن جلو ف همش مارو نگاه مي كردن ، به سيامك گفتن : شما تو آريانيد ؟

-       بله !

-       شما ويولن مي زنيد ؟

-       بله !

و در اين بين اون يكي دستشو كشيد و گفت : بيا بريم ، سر كارت گذاشتن ...

 

ازشون پرسيديم از بين كاراي آرين كدومو دوست داري ؟

از كاراي ديگه چي دوست داريد ؟

به ترتيب گفتن :

علي : گل من       گروه وست لايف ( flying whithuot wings )

ساناز: گل من       قطعات ويولن بودابار

برزويه :گل افتابگردون    ........

عليرضا : پنجره     پرينس

نينف : گل من       chris de burg

سيامك : پرواز       yanni

 

جاي پيام ، شراره و سحر عزيز خيلي خالي بود ، اميدوارم هميشه موفق باشن .

بعد هم همراه با آرياني هاي عزيز و بچه هاي دفتر روزنامه ، ناهار رو در رستوران روزنامه ي اطلاعات صرف كرديم .

 بايد بگم روز خوبي بود ، جاي همه ي دوستداران آريان خالي بود .

عكس ها رو به مرور براتون مي ذارم تا ببينيد .

در ضمن فعلا اجازه نداشتم ، متن كامل مصاحبه رو بزارم ، ان شاالله وقتي روزنامه ي اطلاعات مصاحبه رو چاپ كرد ، متن كاملشو مي ذارم براتون .

احتمالا اين روزنامه 3 شنبه يا 4 شنبه چاپ ميشه ، حواستون باشه ، يادتون نره ها

 

بازم از گيتي عزيزم و اقاي ظريف ممنونم كه ترتيب حضور منو در دفتر روزنامه ي اطلاعات دادن.

دوستتون دارم ..

سمیه

+ نوشته شده در دوازدهم آذر 1385 23:9 توسط سمیه |


سلام دوستان خوب آریانی

خوبید؟

اومدم تا بهتون مژده بدم که به زودی شرح مصاحبه ی روزنامه ی اطلاعات رو با آریانیها 

همراه با عکس هایی که هیچ کجا ندیدید رو در اینجا خواهید دید .

این مصاحبه ۹/۹/۸۵ انجام شده و به زودی در نشریه ی اطلاعات چاپ میشه .

عکس ها رو خودم گرفتم و حسابی کپی رایت داره

منتظر باشید

سمیه

+ نوشته شده در نهم آذر 1385 19:21 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم

به سلامتی و میمنت....مشکل وبلاگ ما ..یه جورایی حل شد!

گرچه قالب قبلی تقریبا ترکید!!! ....ولی چه می شه کرد؟!!

اما امروز می خوام چند تا مطلب رو بگم:

۱. ساناز جون تولدت مبارک!!!

۲. مدیر گروه آریان داره مذاکره می کنه برای تور کنسرت اروپا و امریکای شمالی!

(الهی که نوبت پایتخت کشور عزیزمون هم برسه!)

۳.ساناز که اتفاقا تولدش هم هست.....تو فیلم "کلاه پهلوی" به کارگردانی

"ضیا الدین دری" داره بازی می کنه!

(اول رضا گلزار.... بعد سیامک ....ساناز....! آقای صالحی هم که عکسشون ماشالا

رو بیلبورد ه!!!)

۴.زهره ی گلم لطف کرده قسمتی از مجله ی " روز های زندگی" شماره ی ۱۵ آبان

رو واسم فرستاده که عنوانش اینه:

زیبا ترین روز زندگی شما؟

پیام: روزی که به هدف های مقطعی زندگیم برسم.

سامک:رسیدن به موفقیت.

علی:روزی که به ثمر نشستن زحماتم را می بینم...نمونه ی بارز آن دیدن رضایت مردم

از آثار و کنسرت های آریان هست.

 

منتظرم باشین.....

قربون همتون

پردیس

 

پ.ن: ممنون از لطف همه ی بچه هایی که توی گروپ...وبلاگ منو مورد لطفشون قرار دادن.

 
 
 
 
 
 

 

+ نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1385 17:46 توسط سمیه |


سلام دوستای خوبم

همونطوری که می بینید ُ وب لاگ ما یه ذره سرماخوردهُ

حتما دیدید ُ هر کس می دونه ُ به من یا پردیس بگه چی کارش کنیم .

امممممممممممممممممممممممااااااااااااااااا

تولدم مبارک .

بالاخره منم متولد شدم ...

یه آریانی دیگه !!!!

دوستتون دارم خیلی زیاد

سمیه

+ نوشته شده در هجدهم آبان 1385 16:20 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم!

بعد از 15 روز دوباره اومدم!

 

اما امروز چند تا سوال تستی براتون دارم که تستای سازمان سنجشو کامل گذاشتن

تو جیبشون!

 

برای همه ی کسایی که جواب درست رو برای من کامنت

بذارن ، آقای پهلوان یه206 نوک مدادی مثل مال خودشون

می خرن!!! (شوخی!!!)

 

_______________________

 

اینم از تست ها:

 

1. شاعر این شعر کیست؟ " مث تو واسه این دل خستم/ دیگه مونسی پیدا نمی شه"

 

الف) علی ضعیف   ب) علی زورخانه ای   ج) علی کشتی گیر   د) علی پهلوان

 

                                                  ***

2. یکی از خواننده های گروه آریان؟

 

الف) mail  صالحی    ب) پیام صالحی   ج) sms  صالحی    د) تلگراف صالحی

 

                                                 ***

3.کدام یک از هوخوان های آریان در کنسرت کرمان حضور نداشت؟

 

الف) افطار کاشمری    ب) ماه رمضون کاشمری 

 

ج) سحر کاشمری      د) زولبیا کاشمری!!!

 

                                                ***

4. مغز متفکر گروه آریان؟

 

الف) نینف امیر معمولی   ب) نینف امیر خاص

 

ج) نینف امیر متفاوت       د) نینف امیر منحصر به فرد

 

                                               ***

5. شغل دوم شراره فرنژاد؟

 

الف) عکاسی پرتره              ب) عکاسی تره پیازچه 

 

ج) عکاسی سبزی دلمه       د) عکاسی سبزی خشک

 

                                               ***

6. آلبوم سوم آریان ، در کدام استودیو مسترینگ شد؟

 

الف) مترو پاسبان    ب) مترو راننده آمبولانس  ج) مترو تزریقاتی   د) هیچ کدام

 

                                              ***

 

و اما دو تست ستاره دار (!!!!!!) :

 

7. گلزار چرا از آریان رفت؟!!!!!!!!!!

 

الف) حس کرده بود موهاش قشتگه!

 

ب) گیتاریست که عمر و نفسه ، 2 تا خوبه ، 3 تا بسه!!!

ج) برای پایین اومدن آمار غش و ضعف مردم!

 

د) سکرته!!( مودبانه ی: می خواسته فضولشو بشناسه!)

 

 

                                                 ***

8. جریان رفیق شدن یه هویی جناب بهادری (بنیامین)  با آریان چیه؟!!

 

الف) دنیا دیگه مث آریان نداره!

 

ب) امروز درست 1 ساله و 10 ماهه و 2 روزه که کسی تحویلش نگرفته!

 

ج) حالش بده !! (عشقش رفته نیومده و ...!)

 

د)مثل همه ی آریانی ها می گه: ( رو به آریان!)

 

" م من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت....می میمیرم!!!!"

 

 

____________________

 

توضیح: 1. دو تا سوال اول کار زهره هوشمند عزیز هست که ازش تشکر می کنم!

 

2. امیدوارم به دیده ی شوخی به این سوالا نگاه کنین و کسی به دل نگیره!

 

دوستون دارم....

 

پردیس

 

+ نوشته شده در سی ام مهر 1385 23:32 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم....

وای! 13 روزه آپ نکردم ها! جام خالی نبود؟!!! دلم تنگیده بود واسه نوشتن

از آریان برای آریانی ها!!!

_________________

 

اما امروز یه روز بخصوصه!!... مطمئنا همه  ما ترانه ی ناب "گل من" رو عاشقانه دوست

داریم و هر بار هم که می شنویم، دلمون واسه این همه عشق مور مور می شه...!

خوب!

 

امروز تولد همون گله!!

 

 

امروز روز تولد : گل من ، یاس کبود ، خورشید "گل آفتابگردون" ، افسونگر و ...

و قهرمان ترانه های: اگه دستامو بگیری، پرواز ،بهونه، بمون تا بمونم ،

...!(طلسم) ،و آروم آروم هست!!!!!!!!!

 

روز از این مهم تر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ روز از این پر اهمیت تر؟؟؟؟؟؟ روز از این با حالا تر؟؟؟؟؟؟

 

تولد انگیزه ی تمامی شعر های عاشقانه ی " آریان" که توسط آقای پهلوان سروده شده رو

به همه ی دوست داران آریان....کسایی که از این ترانه ها لذت بردن....ازشون خاطره دارن....

باهاشون زندگی کردن....همراه شدن و.... عاشقشون هستن ؛ از صمیم قلب تبریک می گم!

 

 

15 مهر ماه امسال ، ایشون 29 ساله می شن!

 

 

و حالا می خوام قشنگ ترین ترانه ی عالم رو براتون بذارم:

 

یه روزی زیر گنبد نیلی                           بود یه گلدون تنهای تنها

خالی بود جای گل توی قلبش               لونه داشت تو سینش غم دنیا

حالا غصه و غم دیگه رفته                     بازم اومده عطر بهارون

چون که غنچه ی پاکی نشسته            میون دل تهنای گلدون

گل من! گل من! تویی جلوه ی پاک بهارون!

گل من ! گل من! منم گلدون و تو گل گلدون!

گل من تو قلبم ...شده غنچه ی عشق تو مهمون!

نکنه که تو چیک چیک بارو                     توی رقص نسیم و درختا

با ترانه ی شاد قناری                            دل تو بشه تنگ واسه دشتا

مث تو واسه این دل خستم                  دیگه مونسی پیدا نمی شه

بگو می مونه گل پیش گلدون                بگو مال منی تو همیشه

وقتی غنچه ی عشق تو وا شد             تو سینم گل ناز تو جا شد

ریشه کردی تو این دل تنها                    عشق تو با دلم آشنا شد

وقتی پرتو روشن خورشید                    روی برگای سبز تو تابید

غصه رفت دیگه از دل گلدون                    عطر تو توی گلخونه پیچید

گل من! گل من!

 

حیف که به جز اون عکس تکراری....هیچ عکس دیگه ای از ایشون در دسترس

نیست! ....ای خدا بگم اون کسایی رو که واسه ایشون مزاحمت ایجاد کردن رو چی

کار کنه که باعث شدن ما چهره ی مبارکشونو نبینیم!!!

به جاش یه عکس از آقای پهلوان می ذارم!!! ایشون و آقای پهلوان نداره که!!!!

از قول عمو پورنگ هم می گم:

 

کاشکی که 100 ساله شین!نه! 120 ساله شین!

نه! 120 سال کمه! همیشه زنده باشین...!

 

بازم تبریک می گم....

 

دوستتون دارم...آریانی بمونین!

 

پردیس

 

 

+ نوشته شده در پانزدهم مهر 1385 18:27 توسط سمیه |


سلام دوستای نازنینم!

خیلی دلم تنگ شده بود....اما بی هیچ حرفی می رم سر اصل مطلب!

یه سری عکس با حال به دستم رسید که مطمئنم خوشتون میاد!

از آتنا و نگین و نگار عزیز هم این قدررررررررررررررررررررررررررررررر تشکر می کنم!!!

همچنین یه عکس دیگه هم از "ساناز جون کاشمری" هست که احتمالا دیدین....

ولی خوب من می ذارمش واسه دوست گلی (ساناز عزیز) که عکس از ایشون

می خواست....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     

این عکسا از طرف نگین و نگار گل هست که خواسن عکس دوستشون حذف بشه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

ـــــ¤ــــــــــ¤ــــــــــــــ¤ـــــــــــــــ¤ـــــــــــــــــ¤ــــــــــــــــــ¤ـــــــــــــــــــــــــــــ

اینم عکسایی که" آتنای گلم" از صحنه ی کنسرت برام فرستاده:

( این عکسا حجمشونو مجبور شدم کم کنم. هرکی با حجم بالا تر می خواد ...

به من میل بزنه تا براش بفرستم!)

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

و این هم عکسی از ساناز کاشمری:

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امیدوارم که همه خوشتون اومده باشه....

بابا چرا این قدر کم لطف شدین؟؟؟؟؟ مردم تا این پستو بذارم!

چه خوشتون اومد...چه دوست نداشتین.... منو از گلای آفتابگردونتون بی نصیب نذارین....

 

آریانی بمونین....

پردیس

 

+ نوشته شده در دوم مهر 1385 17:20 توسط سمیه |


سلام دوستای گل آریانی

امروز به اصطلاح اومدم که گزارش کنسرت کیش رو خدمتتون بدم!

 

اما واقعا لازمه توضیح بدم:

من بیچاره ، قبل از این که کسی پرواز کنه، به خیال خودم به چند تا از بچه ها سپردم

که هوای منو داشته باشین!

اما از اونجایی که شانسم هم مثل شعر گفتنمه (!!)، با مشکلات زیادی مواجه شدم!

بهار جان ، که ظاهرا دوربین فیلم برداری و عکاسیش خیلی به هم شباهت داشتن ،

فقط یه هندی کم برده بود و عکس نگرفته بود!!

آتنا جون که از شانس بد من عکسای خوبی هم گرفته بود، عکساش توسط آقای

پهلوان و خواهانی ، ربوده شد و شاید تا چند روز دیگه ، یکی دوتا بفرسته!!

پریسا جونم که لطف کرده و گزارش داده ، عکسای کنسرتش سوختن!!

و نگین و نگار عزیز هم که باز عکساشون مال گروپ خودشون شد و واسه ما

موند 2 تا عکس!!

که اونم یکیش مال زهره جون شد!

حالا یه قولایی دادن ولی من قول نمی دم به شما!!

 

 

ای خدا! کی می شه من این آریانو ببینم که لحظه لحظه شو تو ذهنم به صورت

حک شده نگر دارم؟!

 

 

اما واقعا از  پریسا ی عزیز ممنونم! چون بی این که قبل از رفتن ، من چیزی بهش بگم ،

بهم لطف کرد و گزارش داد!

از نگین و نگار عزیز هم بابت عکسشون ممنون!

 

اینم از گزارش:

 

اول:

برنامه راس ساعت 11:30 شروع شد که تا اون موقع اکثر صندلی ها پر شده بود. اول آقای

رجب پور صحبت کردن بعد بچه های گروه همراه با جیغ و دستای مردم ، روی صحنه اومدن

و سر جای خودشون ایستادن . :

سیامک/ سحر/ ساناز/ علیرضا/پیام / علی/ شراره/ برزو/ نینف

 

و دو نوازنده ی مهمان: گیتار باس: "دارا دارایی" ، گیتار الکتریک: " فرزاد فخرالدینی"

 

شروع ... آهنگ ها:

 

کنسرت رو با آهنگ " مولا علی جان " شروع کردن و بعد آقای صالحی صحبت کرد.

آهنگ بعدی ، آهنگ " گمشده ی من " بود و بعد هم آقای پهلوان با جمع حال و

احوال کردن . آهنگ های بعدی به ترتیب:

سکوت / یه میکس از گل همیشه بهار و ترانه ی عشق / میکس جدیدی از

آهنگ نا مهربون که برای اولین بار در لندن اجرا شد / طلسم/ رویای سپید /

فردا مال ماست / ای جاویدان ایران / بمون تا بمونم / گل من / افسونگر/

گل آفتابگردون / آروم آروم / بزار برم / و در آخر ، پرواز بود .

.... و کنسرت ساعت 1 شب تموم شد .

 

هنگام خوندن "میکس نامهربون" ، " ای جاویدان ایران " و " بزار برم " ، گیتار ها کنار گذاشته

شد و علی و پیام روی سن حرکت می کردن و مردم رو تشویق به دست زدن یا

خوندن با خودشون می کردن .

 

چه آهنگی؟ چه جوری...؟

 

اول:  آهنگ " طلسم " زیبا اجرا شد . آقای پهلوان در توضیح اولش گفت که جریان فردیه

که نمی تونه عشقشو بگه ولی میاد در قالب شعری که اسامی اکثر آهنگ های آریان

توشه، اونو می گه. و در آخر که آهنگ تموم شد ، اقای پهلوان خوندن:

گل و گلدون بهونن / باد و بارون بهونن / شب و ستاره ها ، مهتاب و آسمون بهونن/

اگه می گم برات از دل خستم ، بهونس که بگم:

و از مردم خواستن کاملش کنن و همه تکرار کردن:

عاشقت هستم...

 

دوم: آهنگ " ای جاویدان ایران" فوق العاده اجرا شد . قسمت اول آهنگ و

" پیش تا پایان ای جاویدان ایران " رو همه با هم می خوندن و سالن شور و حال خاصی

پیدا کرده بود . بودن افرادی کنار من که حتی آریان  و بچه ها رو نمی شناختن؛

ولی با چنان شوری تشویقشون می کردن یا آهنگو زمزمه می کردن که نگو .

 

سوم:

۱. آهنگ " گل من " هم به رسم همه ی کنسرت ها ، دست جمعی و با همراهی

مردم اجرا شد .

2. قبل از شروع آهنگ " گل آفتابگردون " ، آقای پهلوان توضیحاتی در مورد افتخارات

آریان دادن و بعد آهنگ رو خوندن.

 

از ابتدا تا پایان:

 

1.از اول کنسرت ، بعد از هر آهنگ ، فردی معرفی می شد . در این قسمت ،

"آقای خواهانی " رو معرفی کردن که سالن پر شد از صدای جیغ و دست و سوت !!

و بعد هم " آروم آروم" که کاری از ایشون بود ، اجرا شد.

2. وووووووو! آهنگ " پرواز " هم در حالی که ساناز پشت پرکاشن نشسته بود ،

و با همراهی دست و همراهی مردم حاضر در جمع ، اجرا شد و کنسرت به پایان

رسید.

 

.... و مطمئنا خاطره ی خوبی شد برای همه ی اونایی که اونجا بودن ، تا همیشه

در ذهنشون به یادگار بمونه...!

 

 

*البته پریسا جون شب اول کیش بوده. که به گفته ی آتنا ی گل که شب 2 و 3 اونجا بود ،

شب 2 ، بهترین شب کنسرت ها بود.                                                                                        

 

 

 

امیدوارم که خوشتون اومده باشه....

 

...باور کنین این 4 روز زهر شد واسه من! همش استرس ! همش بالا

پایین! همش sms ...! آخرشم نتیجه اونی نشد که من می خواستم!

 

آریانی بمونین...

پردیس

 

+ نوشته شده در بیست و هشتم شهریور 1385 11:58 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم!

باور کنین من اولین باریه که عکسی رو از وبلاگی بر می دارم و اینجا می ذارم!

ولی به خدا حیف بود!!! دلم نیومد رهاش کنم به حال خودش!!

به هر حال این عکس ها از وبلاگ  http://tak-setareha.blogfa.com  قرض گرفته شده!!!!

که شاید همه دیدن و من خبر ندارم! اما خودم همین دیشب دیدم!!!

علی کوچولوی ۹ ماهه:

بچه دیدین آبی بودن چشماش این قدر تابلو باشه؟ ای موش بخودت!

علی کوچولوی ۴ ساله:

ای فدای این قیافه ی بانمکش!

علی نه چندان کوچولوی ۱۰ ساله:

دیدین چه قیافه ی شمال داره؟!!

علی آقای ۲۳ ساله:

علی آقا و همسرشون: ( که اینو همه مون دیدیم!!!فقط یه ذره واضح تره مثلا!)

همین علی آقای خودمون!!

حالا جمیعا بزنین به تخته!!!!!!!!!!!!!!تق تق!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایشالا اگه خدا بخواد...گوش شیطون کر! تو ژست بعدی گزارش و عکس های

کنسرت کیش رو براتون می ذارم!

 

دوستون دارم...آریانی بمونین..

پردیس

 

+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور 1385 12:58 توسط سمیه |


سلام عزیزان آریانی:

ببخشید من اینقدر زود به زود آپ می کنم!

 

اما دیروز یکی از مهم ترین روز های زندگی من بود! یعنی "سالگرد آریانی شدنم"!

 

به همین زودی 3 سال گذشت! و حالا من حسرت می خورم که چرا از این زودتر سراغ

کارهای آریان نرفتم....

 

 

قشنگ یادمه! تابستون یا پاییز 81 بود که با آریان خیلی اتفاقی آشنا شدم! حالا بگین چطوری؟!

رفتم ویدیو کلوپ که یه فیلم بگیرم که فروشنده هه گفت: آخرشم چند تا از کارهای گروه

" آرینه "(!!!) (طبق معمول اشتباه!)

 

و من با "کلیپ های آیوا" با آریان آشنا شدم ....چه قدر هم که ازشون بدم اومد!!

منم از زبون اون آقا هه ، تا چند ماه می گفتم: آرین!!

... خلاصه این که فقط یه سال عملیات ضد آریانی انجام می دادم و هرکی می گفت آریان،

می گفتم: !!

 

اما بعد خیلی اتفاقی، 24 / شهریور / 82  ، CD کنسرت سالن میلاد رو پیش یکی از

دوستام دیدم و از اون به بعد دیگه آریان گوش نمی دادم!!...آهنگا رو می بلعیدم!

( جالب این که 24 / شهریور / 83 آلبوم سوم آریانو خریدم!!)

 

تا امروز که سه سال گذشت و من....اصلا نفهمیدم که چه طور گذشت!

 

نمی دونین تو مدرسه چی کارا می کردیم!... همین دو سال پیش ، یه گروه سرود داشتیم

که قرار بود " مولا علی جان " آریانو بخونه!.......فقط حدس بزنین کی جای

" آقای پهلوان " خوند؟!!!!.....من!!!

 

و این یه سال آخر هم که با آشنایی و موندگار شدن تو این گروپ رقم خورد!...

 

همین جا دوباره از " مینا جون" تشکر می کنم! چون واقعا این قضیه رو فقط مدیون اون و

وبلاگ قشنگش هستم....

 

          من دیروز 3 ساله شدم!

 

 

 

همیشه آریانی بمونین...

پردیس

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1385 11:38 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم...

زحمت این پست همش از مبینای عزیزه!

اول این که اینا که ملاحضه می فرمایین ....مال میتینگ گمونم پارساله که چند تا از آریانی ها یعنی: " شراره "...." ساناز" .... و " نینف " عزیز در رستوران آریان گذاشته بودن!

امضای برزو بدیهی عزیز:

************************

امضای نینف عزیز:

************************

امضای شراره عزیز:

************************

امضای ساناز عزیز:

************************

وایییییییییییییییییییییییییییییی! یکی دو تا کلیپ هم بود که آپلود نشدن!

حالا بعدا براتون می ذارم!

آریانی بمونین....

پردیس

 

 

+ نوشته شده در بیست و سوم شهریور 1385 13:24 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم:

 

یه موضوع داغ داغ و البته جالب ، همین امروز حدودای ساعت 2:15 بعد از ظهر اتفاق افتاد!

داشتم  "قصر شنی " رو گوش می کردم که یه هو نمی دونم واسه چی زدم رو رادیو و خیلی اتفاقی شنیدم که مجری محترم برنامه گفت:

 

- خوب آقای صفاریان تا شما آبتونو بخورین بریم صدای " خانم فرنژاد " و آقای فلانی ( اسمشون خاطرم نیست!) رو بشنویم که در مورد موسیقی صحبت کردن!!!

 

من اول شک کردم! بعد گفتم مگه چند تا خانم فرنژاد داریم که موسیقی کار بکنه؟!

خلاصه این که صداشون پخش شد و چه صدای با نمکی داشتن! من اصلا تصور نمی کردم صداشون این مدلی باشه! به هر حال....(این برای ساناز جون که سراغ دخترا رو می گرفت!)

 

 

مجموعه ی صحبت هاشون حول این محور بود که:

 چرا یه سری از آهنگای سبک پاپ ، از این 5 شبکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش نمی شن؟ که اگه پخش بشن می تونه تاثیر خیلی خوبی روی موسیقی مون بذاره و همین طور گفتن که یه سری تلویزیون های دیگه که معلوم نیست مال کجان؟! مجازن یا غیر مجاز؟ لس آنجلسی هستن یا مربوط به جمهوری اسلامی؟ که بعضی ها حجاب دارن و بعضی ها ندارن، این کار ها رو پخش می کنن ولی تلویزیون خودمون....!

ضمنا گفتن که اگه نمی ذارن از تلویزیون پخش بشه ، حداقل اجازه ی کنسرت بدن! ( که خدا رو شکر! گوش شیطون کر ، دادن!!)

خلاصه این که من موندم این برنامه چیه آخر؟!

 

بعدش " آقای بهروز  صفاریان " شروع کرد به صحبت کردن و گله و شکایت کردن از مرکز موسیقی که چهار چوب مشخصی نداره! و می گفت که باز حداقل خوبه صدا و سیمامون یه چهار چوب داره که ما بفهمیم دیگه طرفش نریم!! اما می بینیم که مرکز موسیقی یه کاری رو قبول می کنه که از معیار ها خارجه و یه کار شسته رفته و با محتوای بالاتر رو قبول نمی کنه!!

 

 

قبل از صحبت های ایشون هم یه قسمت کوتاه از آهنگ " مادر" پخش شد که مجری که ظاهرا یه ذره بی انصاف بود گفت:

- اینم آهنگ گروه " آرین" (!!!!!!!!!) که یه زمانی خیلی مورد اقبال قرار گرفته بود! البته الآن هم داره...ولی یه زمانی در اوج بود!!!

 

در نهایت هم اشاره ای شد به خواننده های غیر مجازی که حالا مجاز شدن و صداشونو تو هر تاکسی می شنویم و کلی طرفدار پیدا کردن!!!!

 

 

 خلاصه این که این برنامه گرچه خیلی بعید ، اما از شبکه ی جوان و موج FM  صدای جمهوری اسلامی پخش شد!

 

امیدوارم واقعا به موسیقی مون اون قدر بها بدیم که بشینیم و تفسیرش کنیم و براش برنامه بسازیم!

 

...به گروه محبوبم افتخار کردم ...چرا که حداقل از نظر محتوای چه موسیقی و چه ترانه، چیزی کم نذاشته..

ایشالا همیشه همین طور رو به پیشرفت باقی بمونه...

 

آریانی بمونین....

پردیس

 

پ.ن: عکسای این پست... زحمت دوست خیلی خوبم پرستو جونه که ازش ممنونم!

 

+ نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1385 17:2 توسط سمیه |


 سلام به تموم دوستای گل آریانیم....

 

راستش حالا که همه تو تب و تاب کنسرت کیش هستن...سخته پیدا کردن مطلبی که باب طبع شما باشه!!

حالا ایشالا که همه چیز درست از آب در بیاد و یکی دو تا از بچه ها که دارن می رن کیش...زحمت بکشن و دیگه خلاصه...!!!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اما امروز می خوام سه تا سوال از مصاحبه ی دست جمعی که " مارال " جون زحمت کشیده رو براتون بذارم ..که همون طور که به احتمال زیاد می دونین...چند تایی از سوال های اون مصاحبه تو وبلاگ مینا و فر نوش عزیز هم هست.

اینم از سوالها :

                   

 

آریانی ها ، وقت بی کاری:

 

سیامک: والاّ وقت بی کاری برای ما مثل کیمیا ست . ولی اگه فرصتی پیدا بشه ، عاشق دیدن فیلم های روز سینمای جهان و کار با کامپیوتر هستم .

علیرضا: دوچرخه سواری ، آشپزی و صد البته مطالعه ی کتاب .

ساناز: اوقات بی کاری رو بیشتر کتاب می خونم.

سحر: بیشتر دوست دارم برای گردش به بیرون برم .

نینف: یا با کامپیوتر کار می کنم یا کتاب می خونم .

شراره: یا پای تلویزیون می شینم یا برای گردش به بیرون میرم .

برزو: علاقه ی زیادی به بازی بیلیارد دارم . البته سعی دارم اوقات بی کاری رو در کنار دوستان و خانواده باشم.

علی : ... (تکراری بود !دیگه نمی نویسم!)  

آریانی ها ، ورزش مورد علاقه:

 

ساناز: به بسکتبال علاقه دارم . دوران نوجوانی هم بازی می کردم . ولی الآن فرصتی برای بازی کردن پیدا نمی کنم .

علیرضا: تابستونا به شنا در استخر رو باز علاقه دارم و زمستونا به اسکی علاقه دارم و در طول سال هم از دوچرخه سواری غافل نمی شم .

پیام : اسکی و اسکواش ورزش های مورد علاقه ی من هستن و گاهی اوقات هم والیبال بازی می کنم .

سحر:در دوران مدرسه ورزش می کردم ولی الآن اصلا نه .

شراره: تابستون ها شنا و تابستون ها اسکی . به والیبال هم علاقه ی زیادی دارم.

برزو: یه زمانی فوتبالو به صورت حرفه ای بازی می کردم و به اون خیلی علاقه داشتم . ولی الآن فرصت بازی کردن ندارم . الآن زمستون ها گاه گاه اسکی و تابستون ها اکثرا به استخر میرم .فرصتی هم بشه در اوقات بیکاری به بیلیارد می پردازم.

نینف: در ضمن مدرسه ، والیبال- فوتبال و بسکتبال ورزش های محبوب من بودن ولی الآن فرصت ورزش ندارم .

سیامک: قبلا بسکتبال بازی می کردم ولی حالا نه فرصت اون رو ندارم . ولی کلا به بسکتبال ، اسکی و شنا علاقه دارم.

 

 

آریانی ها، هنر دیگه:

 

علی: نقاشی و تئاتر و کاریکاتور دوستانم که هنوزم به اون علاقه دارم .

پیام: عکاسی و طراحی داخلی . به سینما هم علاقه ی خاصی دارم.

سحر: تئاتر کار کردم ، در تلویزیون هم مدتی بودم . شاید روزی هم به فعالیت در تئاتر بپردازم.

شراره : تئاتر کار کردم ولی الآن اصلا علاقه ای به اون ندارم . شاید روزی در سینما فعال بشم. عکاسی پرتره هم کار می کنم. 

برزو: همه و هیچ

. به همه ی هنر ها علاقه دارم ولی در هیچ کدوم اون ها استعداد ندارم!

نینف: تئاتر و نقاشی .

سیامک: به جز موسیقی ، فقط سینما .

علیرضا: فقط موسیقی .

ساناز: قبلا تئاتر کار می کردم الآنم اگه که پیش بیاد ، بدم نمیاد . در سینما و تلویزیون هم فعالیت داشتم. قبلا نقاشی هم می کشیدم ولی الآن فرصت اون رو ندارم .

 

 

خوب دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه..از مارال گل هم بی نهایت سپاسگزارم .

 

و امیدوارم کسایی که می رن کیش بهشون خوش بگذره و جای بقیه رو هم خالی کنن...!

 

 

زندگیتون صورتی و آریانی.....

پردیس

 

 

+ نوشته شده در بیستم شهریور 1385 10:33 توسط سمیه |


سلام دوستای گلم!

میلاد " خورشید عشق " رو به همتون تبریک می گم  . امیدوارم یه روزی بیاد و سر بیاد غصه ها...!

 

می دونین؟امروز روز یه جور انتظار شیرینه که آدمو به فکر وا می داره . ....

یادمه دقیقا نیمه ی شعبان سال پیش بود که من هیچ حسی به ظهور این خورشید نداشتم....

یه سری اتفاقات همزمان افتاد تا من به این جمع ظیم که پی آرامش و دنیای بدون ظلم و صورتی می گردن ، بپیوندم... و جواب آقای امیرخاص به اون سوال هم که دیگه...!

 

ضمنا هفتمین سالگرد نامزدی قمری آقای پهلوانم برای خودشون و خانمشون (الهی!!) ایشالا صورتی صورتی باشه با ترکیبی از آبی آسمانی ! (2/آذر/1378 = نیمه شعبان !)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خوبه آریان در این رابطه هم شر داره ....( بگین ماشالا!!) :

 

نغمه ی تلخی رو باز داره می خونه باد زیر لب

پر شده غصه و غم تو سکوت و سیاهی شب

دستای باد رو تن خاک می کشن فرشی از پیکر پر پر غنچه ی پاک

تو دل شب ، صورت ماه ، شده پنهون پشت پرده ی ابرای سرد و سیاه

اما آخر یه روز می ره غم از دلا

خورشید عشق بازم می تابه اون بالا

می شینه اشک شوق به روی گونه ی سرخ گلا....

وقتی خورشید میاد سر میاد غصه ها

دوباره عطر یاس می پیچه هر کجا

چشمای منتظر می شن از دام شب دیگه رها

ابرای تیره و شبای سرد و تار

می خوان انگار بشن همیشه موندگار

قلبا شکستن و واسه طلوع عشق بی قرار....

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خدا جون! مهدی تو بفرست این پایین....!

 

آریانی بمونین...

پردیس

+ نوشته شده در هفدهم شهریور 1385 18:31 توسط سمیه |